راهیان نور

شهید گمنامی به نام میثم !

خنثی کردن مین آقای احمد یوسفی ارتش

هفتمین مین را که  خنثی کردم و به دست صابر دادم ، سیخک را برداشتم و با عجله شروع به سیخک زدن زمین کردم .هنوز یک متر پیشروی نکرده بودیم که دستی از پشت  شانه ام را نوازش کرد و گفت : خسته نباشی برادر .